
اقتصاد ایران چقدر از خانهنشینی زنان ضرر میکند؟
نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران حدود ۱۴ درصد است. خانهنشینی زنان چه هزینهای برای اقتصاد دارد و افزایش اشتغال زنان چگونه میتواند به رشد اقتصادی کمک کند؟
به گزارش نماد اقتصاد، تصور کنید نیمی از جمعیت یک کشور، هر روز بخشی از ظرفیت خود را برای تولید، کارآفرینی، نوآوری و درآمدزایی به میدان نیاورند. این فقط یک مسئله اجتماعی نیست؛ یک هزینه اقتصادی پنهان است.
در ایران، زنان تحصیلکرده، متخصص و صاحب مهارت کم نیستند، اما بخش بزرگی از آنها اساسا وارد بازار کار نمیشوند. زنی که سالها برای گرفتن مدرک دانشگاهی، یادگیری مهارت یا کسب تخصص وقت گذاشته، اما در نهایت به دلیل نبود شغل مناسب، مسئولیت مراقبت از فرزند، هزینه بالای مهدکودک، محدودیتهای محیط کار یا نبود امنیت شغلی و مخالفت همسر با اشتغالش در خانه میماند، فقط یک فرصت شخصی را از دست نداده است؛ اقتصاد نیز یک نیروی بالقوه را از دست داده است.
آخرین دادههای بانک جهانی نشان میدهد نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۴ درصد بوده، در حالی که این نرخ برای مردان ۶۷.۲ درصد گزارش شده است.
به بیان سادهتر، فاصله مشارکت زنان و مردان در بازار کار کشور بسیار بزرگ است و همین شکاف، پرسش مهمی را پیش میکشد: اگر بخشی از این زنان وارد بازار کار شوند، اقتصاد ایران چه چیزی به دست میآورد؟
خانهنشینی زنان؛ مسئلهای فراتر از اشتغال
در ادبیات آماری، زنی که شاغل نیست و به دنبال کار نیز نمیگردد، در گروه «جمعیت غیرفعال» قرار میگیرد. بنابراین همه زنان خانهدار الزاماً «بیکار» محسوب نمیشوند. همین نکته یکی از مهمترین تفاوتهای میان آمار بیکاری و واقعیت بازار کار زنان است.
بررسیهای منتشرشده بر پایه دادههای مرکز آمار نشان میدهد خانهداری یکی از مهمترین دلایل غیرفعال بودن زنان است و در یک بررسی، حدود ۸۲ درصد از زنان غیرفعال، خانهداری را دلیل اصلی عدم مشارکت اقتصادی عنوان کردهاند.
در سال ۱۴۰۴ نیز نرخ مشارکت اقتصادی زنان در برخی گزارشهای مبتنی بر آمار رسمی حدود ۱۳.۴ درصد اعلام شده است؛ یعنی بخش بسیار بزرگی از زنان در سن کار اساسا در بازار کار حضور ندارند.
اما اینجا یک خطای تحلیلی مهم وجود دارد: غیرفعال بودن اقتصادی به معنای بیکار بودن زنان نیست.
یک زن خانهدار ممکن است روزانه ساعتها صرف مراقبت از کودک، آشپزی، نظافت، خرید، مراقبت از سالمندان و مدیریت امور خانواده کند؛ فعالیتهایی که اگر به بازار واگذار شوند، هزینه اقتصادی قابل توجهی خواهند داشت. مشکل اینجاست که بخش بزرگی از این کارها در حسابهای اقتصادی متعارف بهعنوان تولید بازارمحور ثبت نمیشوند.
کار بدون دستمزد زنان که دیده نمیشود
یکی از مهمترین ابعاد مسئله، ارزش اقتصادی کار خانگی است.
اگر خانوادهای برای مراقبت از کودک، نظافت منزل، آشپزی یا مراقبت از سالمند نیروی کار استخدام کند، برای این خدمات پول پرداخت میشود و در نتیجه بخشی از فعالیت اقتصادی ثبت میشود. اما زمانی که همین کار را یکی از اعضای خانواده، عمدتاً زنان، بدون دریافت دستمزد انجام میدهد، ارزش مالی آن به شکل مستقیم در تولید ناخالص داخلی منعکس نمیشود.
پژوهشهای اقتصادی نیز بر همین مسئله تأکید کردهاند و معتقدند برای درک واقعی نقش زنان در اقتصاد باید ارزش اقتصادی کار بدون دستمزد آنها نیز مورد توجه قرار گیرد.
بنابراین عبارت «زن خانهدار» نباید با «زن بدون فعالیت اقتصادی» یکی گرفته شود. یک زن خانهدار ممکن است فعالیت اقتصادی بدون دستمزد انجام دهد، اما این فعالیت با اشتغال رسمی تفاوت دارد.
هزینه اول: از دست رفتن نیروی انسانی تحصیلکرده
یکی از عجیبترین تناقضهای اقتصاد ایران این است که زنان سهم قابل توجهی در آموزش عالی دارند، اما این سرمایه انسانی به همان نسبت وارد بازار کار نمیشود.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش قابل توجهی از زنان جویای کار را فارغالتحصیلان آموزش عالی تشکیل میدهند. در یک گزارش آماری درباره بازار کار ایران، سهم زنان بیکار دارای تحصیلات عالی بسیار بالا گزارش شده است
یعنی اقتصاد از یک طرف برای آموزش نیروی انسانی هزینه میکند و از طرف دیگر، بخشی از این سرمایه انسانی را در مرحله ورود به بازار کار از دست میدهد.
این اتفاق از منظر اقتصادی شبیه آن است که یک کارخانه تجهیزات پیشرفته خریداری کند اما بخش مهمی از آنها را هرگز به خط تولید وارد نکند.
هزینه دوم: کاهش درآمد خانوار
ورود زنان به بازار کار فقط به افزایش تولید ناخالص داخلی محدود نمیشود؛ درآمد خانوار نیز افزایش پیدا میکند.
در شرایطی که تورم قدرت خرید خانوار را تحت فشار قرار داده، داشتن دو منبع درآمد میتواند قدرت مقاومت خانواده در برابر شوکهای اقتصادی را افزایش دهد.
خانوادهای که فقط به یک درآمد وابسته است، در برابر بیکاری، بیماری، کاهش دستمزد یا افزایش هزینههای زندگی آسیبپذیرتر است. در مقابل، درآمد دوم میتواند امکان پسانداز، سرمایهگذاری در آموزش فرزندان، خرید مسکن یا ایجاد کسبوکار را افزایش دهد.
بنابراین افزایش اشتغال زنان میتواند از مسیر افزایش درآمد خانوار و تقویت تقاضای داخلی نیز به اقتصاد کمک کند.
هزینه سوم: از دست رفتن کارآفرینان بالقوه
مشارکت اقتصادی زنان فقط به معنای استخدام شدن در یک شرکت نیست.
بخشی از زنان میتوانند کارآفرین، صاحب کسبوکار، صادرکننده، مدیر یا ارائهدهنده خدمات تخصصی باشند. اما برای تبدیل شدن یک زن از «جویای شغل» به «ایجادکننده شغل»، دسترسی به سرمایه، اعتبار بانکی، شبکههای تجاری، آموزش و زیرساختهای مناسب ضروری است.
بانک جهانی نیز در گزارشهای مربوط به زنان و اقتصاد، دسترسی به سرمایه، کارآفرینی، مراقبت از کودک و امکان حضور ایمن در محیط کار را از عوامل مهم مشارکت اقتصادی زنان میداند.
بنابراین وقتی زنی به دلیل محدودیتهای ساختاری وارد اقتصاد نمیشود، احتمالاً تنها یک نیروی کار از اقتصاد حذف نشده؛ ممکن است یک کارآفرین بالقوه و حتی چند فرصت شغلی بالقوه نیز از بین برود.
آیا میتوان گفت ایران دقیقا چه مقدار ضرر میکند؟
نمیتوان با استناد به نرخ مشارکت زنان گفت «خانهنشینی زنان دقیقاً فلان درصد از GDP ایران را کاهش داده است». برای چنین محاسبهای باید یک سناریوی واقعی برای اقتصاد ایران ساخته شود؛ مثلاً مشخص شود اگر نرخ مشارکت زنان از حدود ۱۴ درصد به ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ درصد برسد، با فرض ثابت ماندن سایر متغیرها، تولید، اشتغال، درآمد خانوار، مصرف، مالیات و سرمایهگذاری چه تغییری خواهد کرد.
با این حال، تجربه جهانی نشان میدهد اندازه این ظرفیت میتواند بسیار بزرگ باشد.
بانک جهانی در گزارش «زنان، کسبوکار و قانون» اعلام کرده است که رفع موانع حقوقی و عملی مشارکت اقتصادی زنان میتواند GDP جهانی را بیش از ۲۰ درصد افزایش دهد؛ رقمی که نشان میدهد شکاف جنسیتی در بازار کار فقط یک مسئله عدالت اجتماعی نیست و ابعاد جدی رشد اقتصادی دارد.
البته این رقم را نمیتوان مستقیماً برای ایران به کار برد؛ ساختار جمعیتی، بازار کار، قوانین، سطح دستمزد، بهرهوری و شرایط اقتصادی کشورها متفاوت است. اما پیام اصلی روشن است: عدم استفاده از ظرفیت اقتصادی زنان، هزینه فرصت قابل توجهی برای اقتصاد ایجاد میکند.
چرا زنان وارد بازار کار نمیشوند؟
پاسخ این سؤال یک عامل واحد ندارد.
۱. مسئولیت مراقبت از فرزند
یکی از مهمترین موانع اشتغال زنان، مسئولیت مراقبت از کودکان است. هزینه مهدکودک، نبود خدمات مراقبتی باکیفیت و انعطافناپذیری ساعات کاری میتواند بخشی از درآمد زن را صرف هزینه مراقبت از کودک کند و در برخی موارد حتی اشتغال را از نظر اقتصادی کمصرفه کند.
بانک جهانی نیز در گزارشهای اخیر خود، مراقبت از کودک را یکی از نقاط ضعف مهم در مسیر مشارکت اقتصادی زنان در جهان معرفی کرده است.
۲. نبود شغل متناسب با تحصیلات
بسیاری از زنان تحصیلکرده حاضر نیستند وارد مشاغلی شوند که ارتباطی با تخصص آنها ندارد یا درآمد آن با هزینه رفتوآمد و مراقبت از کودک تناسب ندارد.
در نتیجه بخشی از زنان ترجیح میدهند از بازار کار خارج شوند؛ اتفاقی که در آمار بیکاری نیز لزوماً دیده نمیشود.
۳. ناامنی شغلی
زنی که احتمال میدهد پس از ازدواج یا تولد فرزند موقعیت شغلی خود را از دست بدهد، انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری بلندمدت روی مسیر شغلی خود خواهد داشت.
۴. شکاف دستمزد و فرصتهای مدیریتی
وقتی درآمد مورد انتظار زنان پایینتر باشد، در برخی خانوارها این تصمیم شکل میگیرد که زن مسئولیت خانه را برعهده بگیرد و مرد درآمد اصلی را تأمین کند.
این تصمیم ممکن است در کوتاهمدت منطقی به نظر برسد، اما در بلندمدت پیامدهایی مانند وابستگی اقتصادی، کاهش سابقه بیمه و کاهش مستمری دوران بازنشستگی ایجاد میکند.
۵. ساختار اقتصادی
اقتصاد ایران طی سالهای گذشته با تورم، تحریم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی مواجه بوده است. پژوهشهای اقتصادی نیز نشان میدهد شوکهای اقتصادی و سیاستهای انقباضی میتوانند اثر نامطلوبتری بر اشتغال و مشارکت زنان داشته باشند.
راه نجات؛ اشتغال بیشتر یا اشتغال بهتر؟
هدف سیاستگذاری نباید صرفاً افزایش یک عدد در آمار مشارکت اقتصادی زنان باشد.
اگر زنان وارد مشاغل کمدرآمد، ناامن و بدون بیمه شوند، افزایش مشارکت اقتصادی لزوما به معنای افزایش رفاه نیست.
آنچه اقتصاد ایران نیاز دارد، اشتغال مولد، رسمی، بیمهشده و متناسب با مهارت زنان است.
برای رسیدن به این هدف میتوان چند مسیر را دنبال کرد:
- توسعه خدمات مقرونبهصرفه مراقبت از کودک؛
- گسترش دورکاری و مدلهای کاری منعطف؛
- تسهیل دسترسی زنان کارآفرین به منابع مالی؛
- حمایت از کسبوکارهای کوچک و خانگی برای ورود به بازار رسمی؛
- تقویت امنیت شغلی زنان پس از ازدواج و فرزندآوری؛
- ایجاد مسیر بازگشت به بازار کار برای زنانی که چند سال از اشتغال فاصله گرفتهاند؛
- توسعه آموزشهای مهارتی متناسب با نیاز بازار؛
- افزایش حضور زنان در مشاغل تخصصی و مدیریتی.
اقتصاد ایران چه چیزی را از دست میدهد؟
پاسخ کوتاه این است: بیش از یک حقوق و یک شغل.
اقتصاد ایران با مشارکت پایین زنان، بخشی از نیروی انسانی، سرمایه انسانی، درآمد خانوار، کارآفرینی، مالیات بالقوه و ظرفیت رشد خود را از دست میدهد.
در عین حال، نباید همه زنان خانهدار را قربانی یا تمام خانهداری را یک «اتلاف اقتصادی» تلقی کرد. مراقبت از خانواده نیز ارزش اقتصادی و اجتماعی دارد. مسئله اصلی زمانی ایجاد میشود که خانهنشینی انتخاب واقعی نباشد، بلکه نتیجه نبود فرصت، هزینه بالای مراقبت، ناامنی شغلی یا موانع ورود به بازار کار باشد.
بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که «آیا زنان باید کار کنند؟» بلکه سؤال اقتصادی مهمتر این است که:
چرا اقتصادی که به نیروی انسانی، رشد بهرهوری و افزایش درآمد نیاز دارد، هنوز نتوانسته بخش بزرگی از زنان تحصیلکرده و توانمند خود را به شکل موثر وارد چرخه تولید کند؟
پاسخ به این سوال میتواند بخشی از مسیر آینده بازار کار ایران را مشخص کند. افزایش مشارکت اقتصادی زنان، اگر با ایجاد شغل باکیفیت، خدمات مراقبتی مناسب و امنیت شغلی همراه شود، صرفاً یک سیاست اجتماعی نیست؛ یک سیاست رشد اقتصادی است.
 copy.webp)
۰ دیدگاه